معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
614
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
نيابيد ، و چون اين ترهيب دانستند « قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ » گفتند هرآينه جهد كنيم ، آمد و شد نمائيم نزد پدر تا او را اجازت حاصل كرده به ملازمت آريم و آنچه در سعى ما گنجد در اين باب تقصير ننمائيم . بعد از آنكه ايشان قبول اين معنى نمودند ، يوسف مر ملازمان و محرمان خود را فرموده كه بضاعت ايشان را نهانى دربارهاى ايشان نهيد ، و ذلك قوله تعالى « وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » حمزه و كسانى و حفص . روايت از عاصم رحمه اللّه كنند كه « لفتيانه » بالف و نون خواندهاند و باقى قراء « لفتيته » بيابى الف خواندهاند و هر دو جمع « فتى » آمده است چنان كه « غلمان و غلمة و صبيان و صبية و اخوان و اخوة » و « فتى » اسم است مر مملوك را خواه پير باشد خواه جوان و بضاعت ايشان آن بود كه بهاى گندم آورده بودند . قتادة گفت : درمى چند بود معدودة و بعضى گويند كفشى چند بود واديم پارهها و به روايتى مقدارى پشم بود و مو و پينو و مقدارى پنير و سبب نهادن اين بضاعت دربار ايشان بقول بعضى آن بود كه چون بگشايند و آن را ببينند دانند كه يوسف درباره ايشان كرم نموده و آن باعث شود به مراجعت ايشان . و قول ديگر آنكه مىدانست كه ايشان را زرى نيست و مقلّالحالند ، و ديگر درم ندارند كه به گندم خريدن آيند ، آن زر به ايشان باز داد تا ديگر بار كه معاودت نمايند و تهى دست نباشند . قول ديگر امانت ايشان مىدانست و دانست كه چون باهل و عيال رسيده سرهاى بار بگشايند ، و بضاعت خويش در ميان بار بينند و حال آنكه خود ننهاده باشند ، تصوّر كنند كه مردم بر سبيل سهو آن بضاعت را در ميان گندم نهادهاند و ايشان از كمال عصمت در آن تصرّف نخواهند نمود و باز به صاحب آن رجوع خواهند كرد .